محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1340

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مرغول - آن زلف كه شاخ بر شاخ راست كنند و بعد از آن پيچند . مثالش شمس فخرى گويد : شعر « 1 » چند باشى براى شهوت و حرص * پاى بسته بطرهء مرغول و مولانا هاتفى نيز فرمايد « 2 » : بيت مرغول بنفشه او دهد تاب * رخسار سمن ازو برد آب . و بمعنى تحرير و پيچش نغمه نيز آيد . مثالش قاسم انوار فرمايد : شعر « 1 » خداى را كه ز واعظ سؤال فرمايند * كه با كراهت الحان چرا كند مرغول و در فرهنگ بمعنى پيچ و تاب آمده مطلقا [ 1 ] . مزمل - [ بضم ميم و فتح زاء و كسر ميم مشدد ] لوله‌اى « 3 » كه بر آب انبار و امثال آن وضع كنند كه چون آن را بكشند آب روان شود . مثالش حكيم ازرقى گويد : بيت آن گردش مزمل زرين شگفت را * آبى ز روشنى چو روان اندر آن روان مكل - [ بفتح ميم و كسر كاف ] كرم دراز باشد كه در آب بود و چون در گلو بگيرد خون مىمكد و بزرگ مىشود چنان كه « 4 » بيم هلاك باشد و آن را زالو نيز گويند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 » دشمن پادشاه عادل دل * باد دايم بتيغ غم بسمل در مجارى حلق او گشته * آب خونخوار و جان ستان چو مكل مندل - خط عزيمت خوان باشد [ 2 ] . مثالش هم او [ 3 ] گويد : شعر « 1 » كرد تسخير انس و جن و پرى * بىعنا و نشستن مندل

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است . ( 3 ) - « س » : و لوله . ( 4 ) - اصل : چنانچه . ( 1 ) در برهان معنى عيش و نشاط و خرمى هم دارد . ( 2 ) مندله . ( 3 ) يعنى : شمس فخرى .